بیشتر جنبه خوابگاهی داره؛ البته همینجا اعلام
میکنم که اون دسته از دانشجوهایی که مسیرشون از دانشگاه تا خوابگاس(خونه) و
بالعکس، ماکزیمم روابط اجتماعیشون حرف زدن با استادا در تایم اداریه! و... مستثنی
هستن.البته یه چیزی که اخیرا پیش اومده مثه اینکه بچه های مهندسی کلا مستثنی هسن!
گذشته از این حرفا، این نوشته ها طنز تلخیه که اکثریت جامعه درس نخون و اخیرا درس خون رو گرفته و باس یه فکری براش بشه!من مشکل رو فرهنگ
اجتماعی ایران میبینم که انعطاف پذیری کمی داشته و با اومدن وسایل ارتباط جمعی با
یه سری مشکل مواجه شده!
سیر تکامل آقایون در امر خطیر "مخ
زنی" یا دلبری یا هرچی که بش میگن رو روی درخت طنز وبلاگمون مینویسیم. باس
یاد آور بشم که این نوشته جنبه ی تاریخی داشته و ایراد گرفتن از اون موجبات زیر
سوال بردن تاریخو فراهم میکنه. هر چند برای بیان برخی موراد، مدارک محکم (دال بر
وجود آنها) پیدا نشده، اما نویسنده ترجیح داده بیان کنه باشد که آیندگان پیگیری
کنن!
داشتم نت گردی میکردم که این عکسه اومد توی دید! یه خورده پیچیدس، تحلیلش میکنیم!....
به نظر شما کدوم یکی از این سه تا احمق تره؟
۱- اون خنگی که حاضر شده سر و ته بشه و شیلنگ کولر رو سفت کنه ۲- اونی که گفته تو آویزون شو من از اینجا محکم نگهت می دارم ۳- اون مشنگی که گوشه سمت چپ لباس یارو رو با نوک انگشت نگه داشته ۴- هر سه جواب بالا 5- باهاس به طراحان چهار پایه و... شک کرد نه اینا 6- آخه من با خنگ بازی های ملت چی کار دارم 7- تحسین بر انگیزه
راستی اگه خواسیم طنز بنویسیم تا چه حد میشه شوخی کرد(نه توهین)؟؟کلا چقده میشه خودمونی نوشت؟؟ در ضمن اتباع بیگانه نیز حضورشونو اعلام کنن!
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 2:54 قبل از ظهر  توسط VarTan
|
من راه خانه ام را گم
کرده ام میان راه، فقط صدای تو نشانی ستاره بود که راه را، بی دلیلِ راه جسته بودیم بی راه و بی شمال، بی راه و بی جنوب، بی راه و بی رویا من راه خانه ام را گم کرده ام اسامی آسان کسانم را . . . دیگر چیزی به ذهنم نمی رسد حتی همان چند چراغ دور که در خواب مسافران مرده بودند!
. . . شما کیستید؟
. . . می خواهم یک لحظه به این لحظه بیندیشم آیا میانِ آن همه اتفاق من از سر اتفاق زنده ام هنوز؟
چند روز پیش توی فیس بوک پام گیر کرد به لینک یه کوییز در مورد شخصیتای کتاب "بیگانه"ی کامو...
دیدم بد نیس یه معرفی بذارم که اگه خشتون اومد شما هم یه دید به این کتاب بزنین. رمان بیگانه کامو از برجسته ترین نمونه های فلسفی در ادبیاته. با خوندن این کتاب آدم خودشو بیشتر میشناسه. کتاب کوچیکیه و به راحتی میشه توی یه بعد از ظهر پنجشنبه تمومش کرد.
واقعا ببخشید که دیر به دیر پست میدم آخه یکم گرفتاری داشتم و وقت نشده بوده و بقیه دوستانم مثل اینکه چشم ما رو دور دیدن و کم کاری کردن، حالا در هر صورت ما برگشتیم و سعی میکنیم دیگه با نظم بیشتری مطلب بزاریم.
این مطلبی که می خوام بزارم یه جورایی سوغاتی مکه،چون تو هواپیما بودیم که داشتیم بر میگشتیم به اهواز یه مجله ای بود که یه مطلب قشنگ توش بود به همین خاطر مجله رو قایمکی کف رفتم از تو هواپیما!!!!
طبق توضیحات داخل مجله این تستی که تو ادامه مطلب هست از جدیدترین راه هایی که روانشناسا برا تشخیص شخصیت استفاده میکنن تو اروپا، دیگه راست و دروغش با سردبیر مجله هما.البت من و تنی چند از حاجیون اونجا که از دوستان بودن این رو امتحان کردیم و کف و خون قاطی کردیم چون خیلی نزدیک به شخصیتمون بود!!!!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 6:38 بعد از ظهر  توسط Jahangir
|
سلام دوستان
امیدوارم که تا حالا تابستون بتون خوش گذسته باشه. دیدم وبلاگ خیلی وقته که مطلب جدید نداشته و نویسنده های گرام دچار تنبلی شدن که البته ناشی از ضعف مدیریته!!!(یعنی طبق معمول تقصیر مهرانه!!) واسه همین گفتم حداقل یه فیلم معرفی کنم تا عریضه خالی نباشه!
دفعه قبل یه فیلم خیلی جدید معرفی کردم واسه همین گفتم ایندفه بریم سراغ یه فیلم قدیمی تر. یه فیلم از سال 1996!!!
اینبار می خوام یه فیلم معروف عاشقانه رو معرفی کنم که شاید خیلیاتون دیده باشیدش ولی بنظرم برای اونهایی که ندیدنش می تونه جالب باشه و برای اونایی هم که دیدنش، خوندن یه چیزایی راجع بهش و یا حتی دوباره دیدنش خالی از لطف نیس.
اسم فیلم "بیمار انگلیسی"ه (The English patient) به کارگردانی "آنتونی مینگلا" و توسط میرامکس عرضه شده.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 4:16 بعد از ظهر  توسط Anis
|
وعلیکم.... بخش جنجالی: داداش مهران که دیگه داره راهی میشه (جماعت سر این موضوع هم باهاش دعوا راه بندازین)(خودم استارتو میزنم: به، همینو کم داشت. معلوم نی واسه چی میره!)
خو بگذریم حالا؛ مدتیه این ورا دیگه پست جالب رویت نشده. قبلا که کارتون خوب بود و ما نیز بسی فیض می بردیم(گیریم زرشک! ولی خداییش یه چیزایی به نام مطلب میذاشتینو ما می خوندیم). امیدواریم بروبچ نویسنده باز .... در حرکتی نوین، یه مطلب میذارم که نه فهمیدمش نه ازش خوشم اومد!
سوتی های مقامات امریکایی
البته چند موردش مربوط به مقامات انگلیسی و فرانسوی هست ولی اکثرا سوتی های امریکایی هاست:
از اول
«من از اول فهمیدم که آخرش چه میشود و حق با من بود چون هنوز به وسط کار هم نرسیدهایم.»
سر بویل رچ، نمایندهی مجلس بریتانیا در قرن هجدهم
معنی و مفهوم
«... اینطور که پیداست این فیلم مفهومی ندارد، اگر هم مفهومی داشته باشد بدون شک بیمعنی است.»
هیأت مدیرهی ممیزی فیلم بریتانیا، دربارهی فیلم جین کلتو با عنوان «کشیش و صدف دریایی»
قاطعیت
«همانطور که قبلاً گفتهام و دیروز هم گفتم این یکی از مسایل عمدهای است که در ادینبورگ یا حل میشود و یا نمیشود.»
داگلاس هرد، نماینده مجلس آمریکا
راههای غیر منطقی
«من از راههای دیگر سعی کردم شما را متقاعد کنم. حالا میخواهم معقول و منطقی باشم.»
از اعضای مجلس آمریکا، به هنگام بحث
روز تصمیمگیری
«امروز اساساً روز تصمیمگیری است. ما امروز توافق کردیم که با چیزی که قبلاً در مورد آن به توافق رسیدهبودیم باز هم موافقت کنیم.»
تام فلوز، سرپرست شرکت «سی هاوکز»
ماستمالیراسیون
«مشکل... کسری موازنه... یا باید بگویم... یک لحظه اجازه بدهید، مصرف، یا
درآمد ناخاص ملی، عذر میخواهم... مصرف، حدوداً 23 تا 24 درصد است، البته
قسمتی که در حال افزایش است، در حالی که درآمدها به همان نسبت ثابتند،
یعنی به همان مقدار که باید باشند هستند که باید آنها را از بخش خصوصی
تأمین کنیم.»
رونالد ریگان، در پاسخ به خبرنگاران
قورباغههای دمدار
«اگر قورباغهها بال داشتند نمیتوانستند دمهایشان را به زمین بزنند. این فقط یک فرض است.»
جورج بوش پدر، در سفر انتخاباتیاش به هامپشایر، دربارهی افزایش مستمری بیکاران
ضعف قدرت
«قدرت ما در این است که هیچ ضعفی نداریم. تنها ضعف ما این است که قدرت واقعی نداریم.»
فرانک برویلز، مربی فوتبال دانشگاه آرکانزاس، دربارهی شانس موفقیت تیمش
مجلس
«آقای رئیس جلسه! من را روشن میکنید؟
مورفی: فکر میکنم سی سال پیش سعی کردم.»
آن مولر، نماینده ایلت جورجیا، در اعتراض به تام مورفی چون میکروفونش خاموش بود
وفاداری
«من دربارهی حکم صادر شده کاخ سفید هیچ نظری ندارم، اما صددرصد از آن حمایت میکنم.»
ریچارد دارمن، وزیر بودجهی آمریکا در دولت بوش پدر
مخالفت با خود
«من برای خودم نظراتی دارم، نظراتی قوی. اما همیشه هم با آنها موافق نیستم.»
جورج بوش پدر
واقعیت
«هر چیزی بیشتر شبیه آن چیزی است که الان هست تا آن چیزی که تا بهحال بوده.»
جرالد فورد، رئیسجمهور آمریکا
چین از دیدگاه فرانسوی
«چین کشور بزرگی است که چینیهای بسیاری در آن ساکن هستند.»
شارل دوگل، رئیسجمهور فرانسه
پاسخهای دندانشکن
«ما در این طرف مجلس آنقدر هم که به نظر میرسیم احمق نیستیم.»
یک عضو مجلس آمریکا در پاسخ به طعنهها
مرگ
«قبل از اینکه لایحه حکومت مستقل پذیرفته شود آسکویت باید از روی جنازهی خیلیها از جمله خودش رد شود.»
از نامهای به قلم آاستر یونیوست، دربارهی هربرت هنری آسکویت نخستوزیر
بریتانیا که لایحهای را برای استقلال ایرلند پیشنهاد کرده بود، سال 1914
حقیقت
«بعضی از حقایق راست هستند، بعضی تحریف شده و بعضی دروغ.»
سخنگوی دولت آمریکا، هنگام اظهارنظر در مورد مقالهای دربارهی سیاست خارجی
طفره
«خب، من میخواهم این کار را کاملاً به وزیر آموزش و پرورش واگذار کنم.
ولی خب، بله، همهی ما، ایشان خیلی سفر میکنند و به خارج از کشور
میروند. خیلیهای دیگر در این وزارتخانه هستند که همین کار را میکنند.
قرار است که یک کنفرانس بینالمللی برگزار کنیم، البته این کنفرانس آنقدر
که به مسایل محیط زیست میپردازد به آموزش نخواهد پرداخت و کنفرانس خیلی
بزرگی هم خواهد بود و همیشه هم این تبادل ایدهها را داشتهایم.»
جورج بوش پدر، فوریه 1990 در پاسخ به سؤال دانشآموزی مبنی بر اینکه آیا
دولت جورج بوش ایدههای مربوط به آموزش و پرورش را از کشورهای دیگر
میگیرد؟
دانستن
«رئیسجمهور میداند جه خبر است. البته نه اینکه فکر کنید خبری هست.»
رن زیگلر، منشی مطبوعاتی ریچارد نیکسون، دربارهی این شایعه که نیروهای آمریکا به مرزهای لائوس حمله کردهاند
ملت
«گور پدر ملت! من نمایندهی مردم هستم.»
سناتور ایالت نیوجرسی
سناتور آگاه
«یک لحظه صبر کنید! من علاقهای به کشاورزی ندارم. لطفاً دربارهی تسلیحات نظامی صحبت کنید.»
ویلیام اسکات، سناتور آمریکایی، در یکی از جلسههای توجیهی پنتاگون وقتی افسران ارتش شروع به صحبت درباهی سیلوهای موشک کردند
توقف ابدی
«وقتی دو قطار در یک تقاطع به هم میرسند باید هر دوی آنها توقف کامل کنند و هیچکدام تا موقعی که دیگری عبور نکرده است حرکت نکند.»
قانونی در کانزاس
+ نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت 2:25 قبل از ظهر  توسط VarTan
|
مثل اینکه واقعا دارم میرم مکه!ما هم دیگه رفتنی شدیم،اگر خدا بخواد شنبه روز اعزاممون،با خیلی از دوستان تماس گرفتم و خداحافظی کردم و ازشون خواستم اگر بدی دیدن(محال) حلالم کنن!!اما خو خیلی از دوستان هم شماره تماسی ازشون نداشتم(و یا گوشی هاشون خاموش بود!) و نتونستم خداحافظی کنم به همین خاطر گفتم بیام اینجا یه مطلب بنویسم و از همه دوستان خوبم تو دانشگاه خداحاقظی کنم و اگر هم بدی دیدن از من(باز هم تاکید میکنم محال) به بزرگی خودشون حلال کنن.
ایشالا خودتونم نصیبتون بشه و حاجیه خانم و یا حاج آقا بر گردید
به امبد خدا 15 مرداد اگر این آنفولانزا خوکی رو نگرفته باشم بر میگردم(به قول یکی از دوستان دیگه مردن خز تر این نمیشه!) تا اون موقع دوستان یه نفس راحتی از دستم میکشن
یا حق
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 4:9 بعد از ظهر  توسط MeHrAn
|
خبر رسیده که امتحان ریاضی که با چندتا از بچه ها ندادیم قرار نیست تکرار بشه وانگار میخوان صفر رد کنن.قرار شد فردا صبح یه سر بریم دانشگاه وببینیم چی کار میشه کرد.هر کسی هم که امتحان نداده حتما فردا بیاد.سعی کنن همه باشن.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 2:52 بعد از ظهر  توسط Jahangir
|
با عرض دو شرمندگی سلام؛ مشخصاً به علت کم کاری انتظار ندارم انتظار منو داشته باشین ولی خوب حالا که اومدم، یعنی دلیلی برای اومدن پیدا کردم اونم با یه طرح ، نه متن و موضوع ، دزدی- نقد و معرفی فیلم.
این از شرمندگی اول. ولی شرمندگی دوم برای موضوع مورد نظر منه، چون فیلم مورد نظر من یه جورایی مستهجنه و برای ما به معنی واقعی همینه! و این استهجان در تم فیلم و داستان با مکالمات اون موج میزنه. لذا به همه پیشنهاد نمیکنم ببینن، نه به خاطر مثلا بد آموزی و از این جور صحبتها بلکه به خاطر اینکه نمیخوام فحش بخورم!
QUILLS - 2000
DIRECTOR: Philip Kaufman
STARRING: Geoffrey Rush, Joaquin Phoenix, Kate Winslet, Michael Caine
سلام به بچه های گل مهندسی.این شعر زیبارو از ته دل و با عشق تقدیم می کنم به همه ی بچه های مهربون دانشکده.درسته که"ظاهرا"فقط این شعرو باید به خانم ها نسبت داد ولی به نظر من میتونه شامل پسرا هم بشه.با چندتا جابجایی تو کلمه ها.پس به همه تقدیمش می کنم و بگم که پسرا میتونن این شعرو بدن به هر کس یا کسایی که دوست دارن.منم الان همین کارو دارم میکنم....